تبليغاتX
خانوم خانوما

خانوم خانوما

با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما ........."وقتی بیا که حوصله ی غنچه تنگ نیست"


ارسال شده در جمعه یازدهم آذر 1390 و ساعت 17:30



پنهان نکرده ام!!
حتی پیش پا افتاده ترین سواحل را 
با تو قسمت کرده ام.
و هر وقت نبوده ای سهمت را
از هر برگ و بارانی که بر چترم باریده است
کنار گذاشته ام....
ما این راه را با هم آمده ایم
و جز منزل آخر
که قسمت کردنی نیست
با هم خواهیم رفت.
حالا اگر جنونی در کار باشد...
یقین داشته باش تو نیز
پنجاه-پنجاه
از آن سهم خواهی برد....


نویسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 23:28

کنار خاطرات کودکیم..
پیرمردیست از جنس گیلاس..
که زیر سایه تاک.. حلاجی می کند ابرهای خانه را..
و لبریز از غرور ..
به رنجیر می کشد..
عشق را..
در برابر شهربانوی قصه


نویسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت 16:6

رخ به رخ که شديم
من مات شدم... !
و تو چون پادشاهي که
اينگونه فتح ها را زياد ديده است
بي اهميت ، رد شدی ...


نویسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در جمعه چهارم شهریور 1390 و ساعت 15:58

ترفندهاي روانشناسي ديگر به كارم نمي آيد
آينه دستم را خوانده است
و در جواب لبخندهاي مصلحتي ام
نيشخند مي زند!!!


نویسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 و ساعت 13:33



نه تو می مانی و نه من...
 و نه هیچ یک از مردم این آبادی..
به حباب نگران لب یک رود قسم..
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت..
غصه هم خواهد رفت..
آنچنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند..


نویسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389 و ساعت 16:2

اشک های پنهانم را سرمی کشی
به سلامتی لب هایی که مدت هاست نمی خندد
و عاشقانه در گوشم می خوانی:
دوستت دارم!


نویسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389 و ساعت 10:21




قرارمان فصل انگور
شراب که شدم بیا...
تو جام بیاور ..... من جان


نویسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389 و ساعت 13:47




دوباره سیب بچین آدم!
من خسته ام!
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند....


نویسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389 و ساعت 12:55



جهان چیزی شبیه موهای توست
سیاه و سرکش و پیچیده...
خیال کن چه بی بختم من...
که به نسیمی حتی جهانم آشوب می شود


نویسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه هفتم دی 1389 و ساعت 13:40



سبز قدغن شده است!

با چشمهای تو،

چه کار می خواهند بکنند؟


نویسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389 و ساعت 21:48

زیبا

هوای حوصله ابریست....


نویسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه شانزدهم آذر 1389 و ساعت 16:41



می آیم
می آیم
می آیم
با گیسویم٬ ادامه بوهای زیر خاک
با چشمهایم٬ تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار....
می آیم ... می آیم .... می آیم
و آستانه پر از عشق می شود..
و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا٬
در آستانه ی پر از عشق ایستاده ..
سلامی دوباره خواهم داد..

پی نوشت : تقدیم به سه آذر اهورایی ... روز دانشجو مبارک و به امید روزی که سحر آید... حتی در این مرداب!


نویسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در جمعه دوازدهم آذر 1389 و ساعت 21:42

نگران نباش ...
پاچه هایم را بالا زده ام
تا فرقِ میان رعیت و عاشق
معلوم نشود!!!


نویسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در دوشنبه چهارم مرداد 1389 و ساعت 11:50

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست


نویسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در سه شنبه هجدهم خرداد 1389 و ساعت 14:37



گاهی که رنگ چشمان تو را گم می کنم
 پاییز می شوم
 و باد لهجه ای زرد
 کشان کشان
 هلم می دهم تا سنگسار علاقه
همین کافی نیست که پلک نزنی ، گلم ؟
حالا شب به نیمه های عقربه می رسد
 و من فکر می کنم دیروز سر انگشت پنجره
 روی کدام سطر کوچه بود
 که پاورچین و ساده
به آغوش تو ریختم
 راستی ، کجای شب بودی که خواب زمستان سفید شد ؟
پنجره پیش بینی کرده بود
 مرا که ببوسی برف می گیرد
 حالا در عمق زمستان
کبوتری با آوازی از جنس سیب
روی لب هایم آشیانه کرده
 کبوتری سبز که در ایینه پرواز می کند
چشم به راه کدام واژه از دهان دریایی ؟
 باور کن
 هیچ ستاره ای قبل از آسمان متولد نشده
 نخ بادبادک نگاهت را پایین بیاور
به من نگاه کن 
 امروز پنجم پنجره است
 و من اندازه ی همین آسمان برهنه
دوستت دارم


نویسنده : [ آقای همیشه امیدوار ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


copyright © javadyekrang All right reserved
This Template Designed by Mehran Rostami Copyright © 2005 Pars Theme